لطفا روي +1 کليک کنيد

گوگل پلاس

<-BlogTitle->
 

متن برای اس ام اس و آف

مطالب و اشعار عاشقانه براي آف و اس ام اس ، اس ام اس ، SMS ، JOK ، جوک ، جم ، خنده دار ، عاقانه

 
با دستات یه پروانه میگیری ، میخوای ببینی زنده است یا نه انگشتاتو باز میکنی ، فرار میکنه ، محکم میگیریش میمیره. دوست داشتنم یه چیزیه مثل همین --------------- زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پائيز ، بهاري ست که عاشق شده است --------------- نمي دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكي تصور كن ... يا شاخه گلي تنها در سياره ات ... كنايه هاي من از سر خشم نبود ... تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ... حال كه مي خواهي بروي برو ... مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود .... مي دانم كه لحظه وداع نزديك است .... بايست .... ! من خواهم گريست ... تو به جان من بدي روا نداشت -------------- پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي -------------- هیچ وقت شعار نمی دهم که: به زور لبخند بزن. بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست آنگاه تبسمت زیباتر از رنگین کمان پس از باران خواهد شد -------------. اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل، تو پر زدي و رفتي ، من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم ------------- بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهاي قوي ......بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسکا ------------- اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است ------------- ازكسي كه دوستش داري ساده نگزر چون شايد ديگه مثل اون كسي ديگه رو دوست نداشته باشي و از كسي كه دوستت داره هم ساده نگزر چون شايد ديگه كسي نباشه كه به اندازه ي اون دوستت داشته باشه ------------ گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن ------------- اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ------------- چه صادقانه پذيرفتم... چه فريبنده آغوشت برايم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چيزم شدي... چه زود نيازمندت شدم... چه حقيرانه تركم كردي... چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من سوختم ... ولي هنوزم دوستت دارم --------------- خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونه ولي من دوسش دارم چون تنهايي رو درک مي کنه --------------- روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريايي به هم رسيدند و به هم گفتند: بيا در دريا شنا كنيم برهنه شدند ودرآب شنا كردند وزماني گذشت و زشتي به ساحل برگشت و لباسهاي زيبايي را پوشيد و رفت ، زيبايي نيز از دريا بيرون آمد و تن پوشش را نيافت .از برهنگي خويش شرم كرد و به ناچار لباس زشتي را پوشيد و به راه خود رفت. تا اين زمان نيز مردان و زنان اين دورا با هم اشتباه مي گيرند اما اندك افرادي هستند كه چهره ي زيبايي را مي بينند و فارغ از جامه هايي كه برتن دارد او را مي شناسد و برخي نيز چهره ي زشتي را مي شناسند و لباس هايش او را از چشم هاي اينان پنهان نمي دارد -------------- هرگز فراموش نمي کنم سخناني را که از چشمان تو شنيدم مي گويند چشمها هرگز دروغ نمي گويند اما من شيرين ترين دروغ ها را از چشمان تو شنيدم آن هنگام که مي گفتي دوستت دارم -------------- مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت ، گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و هميشه از خودم مي پرسم اين همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر مي کني؟ -------------- نيمه جاني دارم وآن را فدا يت ميكنم- اشكهاي ديدگانم را فدا يت ميكنم- خوب رويان گر چه مشهورند در دلدادگي- من ولي از جمله خوبان جدايت ميكنم- تو چه شيريني و من در عطش عشقت شبي- بيستون سينه ام را خاك پايت ميكنم -چشمهاي من غرق اشك هجران تو شد- با تمام خستگي ها يم صدايت ميكنم- نازنينا زندگي را بهر چشمت باختم - باز هم هرلحظه وهردم صدايت ميكنم -------------- هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشم مهربوني خواب يك توطئه ميديد -------------- یک روز رسد غمی به اندازه کوه/ یک روز رسد نشاط اندازه دشت/ افسانه زندگی چنینم آموخت/ در سایه کوه باید از دشت گذشت ------------- مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شور دريا شيرين شود --------------- کاشکي مانيتورت بودم هميشه رخ به رخت بودم کاشکي که کيبوردت بودم هميشه زير انگشتات بودم کاشکي هدفونت بودم هميشه روو گوشت بودم کاشکي که موست بودم هميشه تو مشتت بودم کاشکي پسووردت بودم هميشه تو فکرت بودم -------------- وقتي که بهم گفتي تا آخره دنيا با هم مي مو نيم اون موقع بود فهميدم که چرا مي گن دنيا دو روزه -------------- شنبه را گذشتي يكشنبه را نيز بگذر..و دوشنبه را اما به پنج شنبه كه رسيدي..درخت روبروي خانه ات را سلام بده...چقدر دلم براي ان حوالي بي چتر تنگ شده است ان حوالي باران و ستاره و الماس..تنهايي و غربت راستي پنج شنبه است..درخت اقاقي سلام..سلام..سلام..و من پنج شنبه مي ميرم ------------- حدود ثانيه و ساعت..و حوالي خيابان دعا بود..كسي پر هول در زد.مي شد از اواسط فصل فهميد..چه خبري در اينه منتشر مي شود..امروز چهار جنازه ديگر را اوردند ------------ وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه ------------- زندگي مال تو مرگ مال من.راحتي مال تو تمام سختي ها مال من .شادي مال تو غم مال من. همه چيز مال تو ولي تو مال من -------------- وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم --------------- زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم --------------- دنبال نگاهها نروچون مي تونن گولت بزنن . دنبال دارايي نروچون کمک مي کنن افول کني . دنبال کسي باش که باعث بشه لبخند بزني چون فقط بايک لبخندمي شه يه روزتيره روروشن کرد . کسي روپيداکن که توروشاد کنه --------------- وفا دار تو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار و خس بود دلم را باز گردان باز گردان همی جان سوختن بس بود درون سینه اهی سرد دارم رخی پژمرده ؛رنگی زرد دارم ندانم عاشقم مستم چه هستم همی دانم دلی پر درد دارم -------------- من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم ----------------- همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم ----------------- شد ز غمت خانه سودا دلم ، در طلبت رفت به هر جا دلم... در طلب زهره رخ ماهرو ، می نگرد جانب بالا دلم... آه که امروز دلم را چه شد؟ ، دوش چه گفته است کسی با دلم؟.... از دل تو در دل من نکته هاست ، ره چه ره است از دل تو تا دلم.... در طلب گوهر گویای عشق ، موج زند موج چو دریا دلم ----------------- من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در نی لبک چوبی می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد ---------------- هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه ?) از ديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن ?) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه ----------------- عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه ---------------- عشق ناتمام مي گويد : من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم . عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم ---------------- غم نخور! هم روزگارم! من هواي تو رو دارم! واسه چارديوارقلبت? صدتاپنجره ميارم! غم نخور! زيباي خفته! نا اميدي حرف مفته! رنگ عوض مي کنه اين شب? با غزل هاي نگفته! نگوخيلي وقته اينجا? کسي فردا رو نديده! توي پولک لباست? صدتا فانوسه اميده! چرخ تو وقتي مي رقصي! ميشکنه چرخ فلک رو! تازه ميکنه دوباره? خبراي قاصدک رو --------------- نكات مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم . دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد . چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند ------------------ کاش رسم دوستي را ساده تر ... مهربانتر ... آسماني تر کنيم. کاش در نقاشي ديدارمان ، شوق را ارغواني تر کنيم . ما همه روزي از اينجا مي رويم ، کاش اين پرواز را باور کني ------------------ ميلاد مني با تو کنم عمري دوباره پاييز دلم با نفست صبح بهاره ----------------- شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟ استاد درجواب گفت : به گندم زاربرو و پرخوشه ترين شاخه را بياور اما درهنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني .شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت استاد پرسيد: چه آوردي و شاگرد با حسرت جواب داد هيچ ! هر چه جلوتر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پرپشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم استاد گفت: عشق يعني همين ------------------ ادم هاي سر به زير هرگز توي چاله نمي افتند اما هيچ وقت هم اسمان ابي را نمي بينند ---------------- مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق --------------- كنار اشنايي تو اشيانه ميكنم فضاي اشيانه را پر از تزانه ميكنم كسي سوال ميكند به خاطر چه زنده اي؟ ومن براي زندگي ترا بهانه ميكنم ---------------- هميشه يادت باشه تو واسه دنيا يه نفري ولي ميتوني واسه يه نفر يه دنيا باشي ----------------- زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي ------------------ يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند.. حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه. شايد خدا مي خواد که تو آدم هاي مختلفي رو قبل از ديدن اون شخصي که واقعا مال توست ملاقات کني تا بالاخره وقتي اونو ديدي شکر گزار باشي هميشه اشخاصي وجود دارند که تورو ناراحت کنند ولي تو نبايد اميد و اطمينانت روبه همه از دست بدي...فقط براي دفعه ديگه حواست رو جمع كن -------------------- روزها ميگذرند عشق هاميميرند رنگها رنگ دگر ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين دست ناخورده به جاي مي مانند زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست ------------------- زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز ------------------ .پارسایی فقط یکی از چهره های وحشت است.اگر انسان این را بفهمد،پی میبرد که زندگی چیزی فراتر از یک شوخی خدا نیست. «پائولو کوئلیو» ------------------- ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي ------------------- آدمها شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ مي زنند ، ولي گنجشكها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخی شوخی زخم زبون می زنند ، ولی دلها جدی جدی می شکنند ، آدمها شوخی شوخی لبخند می زنند ، ولی دلها جدی جدی عاشق می شن ------------------- سخنانيكه با مكث آغاز مي شود رازي در آن نهفته است و سخنانيكه با اشك به پايان ميرسد واقعيتي آشكار است -------------------- به شيشه گفتم 'دوستت دارم' شکست، به گل گفتم 'دوستت دارم' پژمرد. به دريا گفتم 'دوستت دارم' خشکيد. حالا به تو ميگم 'دوستت دارم'، هواي خودت رو داشته باش ----------------------- موج اگر مي دانست ساحل هيچگاه دستش را نمي گيرد هرگز نفس نفس نمي زد براي رسيدن به ساحل ---------------------- روي فرش دل من جوهري از عشق توريخت آمدم پاك كنم عشق تو را بدترشد. -------------------- ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم ياد بديم كه اگه شكست لبهاي تيزش دستهاي اوني رو كه شكستش نبره -------------------- لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند -------------------- زندگي شهد گليست زنبور زمان مي خوردش آنچهبرجاي ميماند عسله خاطره هاست بيانديش بهترين چيست؟ -------------------- اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست -------------------- دوستـــی،مثـــل ایســتادن روی سیمــان خیسه،هر چی بیــشتــر بمونی رفتنـــت سخـــت تر می شه، و اگـــر رفتی جای پات برای همــیشه به جا می مونه ------------------- هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري ------------------- پيش چشم کساني که پرواز را نميفهمند،هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد ------------------- گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود ------------------- ولتر:شما ممکن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد -------------------- بارون مي اومد ايستاده بود جلوم دستاشو گره کرده بود و روبروش نگه داشته بود گفت تو کدوم دستمه خنديدم گفتم :گل يا پوچه گفت : نه و تکرار کرد که تو کدوم دستمه گفتم : چي ؟گفت : خوشبختي تو کدوم دستمه گفتم : مگه مي شه خوشبختي رو تو مشتهاي گره کرده نگه داشت گفت : اره شروع کرد انگشتاشو از هم باز کردن و....... دستاشو که باز کرد توي دستاش چيزي نبود ولي از چشماش بارون مي اومد ------------------- صداي خنده مستانه اش آمد، اما پنجره ام ديگر گشوده نخواهد شد چرا که ديگر از اين پنجره ها که انتظارم را به تمسخر مي گيرند بي زارم خوش باش که من عمري ست به شنيدن خنده ي سرخوش و مستانه ات، به نگاهي دزدانه از پس پنجره دلخوشم ------------------- عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن -------------------- يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري ---------------------- هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن ---------------------- گاهگاهي روي تک تک واژه هاي شعرم قدم مي زني بي آنکه صداي پايت را بشنوم. شايد نگران خلوت تنهايي ام هستي... نيستي؟ همه سطرها بوي ترا گرفته اند. انگار از کوچه اقاقي گذرکرده اي... چه زود دلتنگت شده ام ---------------------- غروب شد....خورشيد رفت ....گل آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ... ناگهان ستاره اي چشمک زد .. افتابگردان سرش را پائين انداخت..آري گلها هرگز خيانت نميكنند -------------------- فرشته‌ها وجود دارن، اما بعضي وقت‌ها چون بال ندارن، ما بهشون مي‌گيم دوست . خوبي دوست من -------------------- خواب ناز بودم شبي...... ديدم کسي در مي زند...... در را گشودم روي او.... ديدم غم است در مي زند.... اي دوستان بي وفا...... از غم بياموزيد وفا...... غم با آن همه بيگانگي...... هر شب به من سر مي زند ------------------- تورا به جرم نگاه زيبايت در زندان قلبم محکوم به حبس ابد مي کنم مگر اينکه در دادگاه عشق در حضور عاشقان اعتراف کني که دوستم داري ------------------ گفته بودم چو تو ايي غم دل با تو بگويم ، چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي... گر بيايي دهمت جان ور نيايي کشدم غم ، من که بايست بميرم چه بيايي چه نيايي ------------------ محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد ------------------ يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده ------------------ اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند و صداي قلبت آبرويت را به تاراج مي برد ، مهم نيست كه او مال تو باشد. مهم اين است كه فقط باشد ؛ زندگي كند و از زندگي لذت ببرد ------------------- چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچه ي نو مبارک ------------------- کاش مي شد برتمام مردمان پيشوند نام انسان را گذاشت کاش ميشد که دلي را شاد کرد بر لب خشکيده اي يک غنچه کاشت -------------------- هيچ وقت مغرور نشو .......برگ ها هميشه وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ------------------- هميشه وقتي كه گريه مي كني اوني كه آرومت ميكنه دوست داره ولي اوني كه باهات گريه ميكنه عاشقته ---------------------- با همه لبخند بزن-با يكي بخند-تو قلب همه باش-قلبت مال يكي باشه-همه را دوست داشته باش-----ولي عاشق يه نفر باش ---------------------- درزندگي ـدر نهان ـ به آنهايي دل ميبنديم که نمي خواهندمان و از وجود آنهايي که مي خواهندمان بي خبريم و شايد اين تنها دليل تنهايي مان باشد ---------------------- وقتي خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره ------------------------ عشق يعني کوچک کردن دنيا به اندازه يک نفر و بزرگ کردن يک نفر به اندازه دنيا ------------------------ کاغذتيم .. احساستو روم بنويس. عصبانيتتو روم خط خطي کن. اشکاتو باهام پاک کن. حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز !! ----------------------- كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم .... کفشاي پاره ميخريم ... اسباب کهنه ميخريم ... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟ ---------------------- الماس کربني است که تحت فشار به اين زيبايي و گران قيمتي در آمده... فشار زندگي را تحمل کن تا ارزشمند شوي ---------------------- آنکه می گوید دوستت دارم دل اندهگین شبی ست که مهتابش را می جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره ی گریان در تمنای من ------------------------- یادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم؟ --------------------------- زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک ان هم از دست عزيزي که تو دنيا را جز براي او و با او نمي خواهي --------------------------- وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره،وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تومحتاجه ---------------------------- دوباره تو شباي بي خيال من بازي عشق تو گرفت تمام شور و حال من پشت نقاب روزگار خاطره مونده تو غبار از من و تو كه ما شديم چيزي نمونده يادگار شكر خدا كه زندگي خالي شد از حضور تو بيشتر از اين دلم نشد بازيچه غرور تو بهانه ها ترانه ها تمام عاشقانه ها تمام من تمام تو تمامي شبانه ها مثل يه برگ كهنه شد تو دفتر گذشتمون خطاي خيس دفترو جز من و تو كسي نخوند --------------------------- داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل ------------------------- کاش در دنيا ۳ چیز نبود : ۱-عشق ۲-غرور ۳-دروغ آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روي غرور , دروغ بگويد ----------------------------- وقت رفتن چشمهايت را تماشا مي کنم. غصه هارا مي کشم در خويش و حاشا مي کنم. آسمان ارزاني چشمان مستت عشق من. آسمان را زير پاهايت تماشا مي کنم. ميروي در لا به لاي ابرها گم ميشوي. رفتنت در عمق دريا را تماشا مي کنم. آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من. زير باران خاطراتت را تماشا مي کنم ----------------------------- كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم ----------------------------- ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ\Ω/ΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩΩ Inha hame toro dost daran manam onja hastam ,bebin dastamo barat boland kardam ------------------------------ رنگين کمان را کساني مي بينند ...که تا آخرين قطره زير باران بمانند... مهم نيست درياچه اي وسيع باشي... يا برکه اي کوچک... اگر زلال باشي... آسمان در تو پيداست ------------------------------ شب آخره که مزاحمت شدم......خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم......بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين نذار بمونه زير پا....قلبم و بردار از زمين.....دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود......غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود --------------------------------- چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره -------------------------------- خواستم اسمت روگل بزارم اما ترسيدم پژمرده بشي ، خواستم اسمت رو خورشيد بزارم اما ترسيدم غروب كني، واسه همين اسمت رو جونم گذاشتم تا اگه رفتي منو همرات برده باشي ------------------------------ به تو يک صليب هديه کردم. گفتي:براي چيست؟؟؟؟؟من که دوستت ندارم. گفتم: مگر آن نيست که صليب را به روي گور مي آويزند . گفتي:آري.... گفتم: پس آنرا بالاي قلبت بياويز که گورستان من است ------------------------------ سنگ کافيست براي شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست براي شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست براي عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي ----------------------------- شکوه لحظه های من فقط به تو رسیدنه... تموم ترس و وحشتم تنهاتورو ندیدنه... همش میپرسم ازخودم کاش منو تنها نمیزاشت یا لااقل بهم میگفت منو یه گوشه نمیکاشت... اون میدونست که عاشقی فقط دوای دردمه گواه عشق پاک من ترانه های درهمه... رفت و منو تنها گداشت با کوله بارخستگی ---------------------------- برهنگي بيماري عصرماست، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را برايت عريان سازد ----------------------------- يک روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا برد جهنم! فوقش مي شوم ابليس! انوقت تو هم بخاطر اين که يک "ابليس" تو را بوسيده جهنمي مي شوي! جهنم که آمدي من آن جا پيدايت مي کنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا! چه صفايي پيدا مي کنه جهنم ---------------------------- نمي دوني تو که عاشق نبودي چه سخته مرگ گل براي گلدون.. گل و گلدون چه شبها نشستن بي بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه ----------------------------- عشق اين نيست که هر دو نفر زير باران خيس شوند عشق اين است که يکي چتر شود براي ديگري و ديگري هيچگاه نفهمد که چرا خيس نشد ------------------------------ دستتو بكن تو موهات و يه تارشو بگير تو دستت.... گرفتي ؟ حالا اوني كه تو دستته ، همونو به صد تا دنيا نميدم ----------------------------- بعضي وقت ها چشمام به قلبم حسوديش مي شه ميدوني چرا؟ چون تو هميشه تو قلبمي ولي از چشمم دوري --------------------------- بعضي وقتها آنقدر غرق در آرزوهايت مي شوي كه فراموش مي كني آرزوي كسي هستي!!! ---------------------------- يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم ---------------------------- شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد -------------------------- وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني --------------------------- شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه که...... ماهشون مال منه --------------------------- سكوت سرشار از سخنان ناگفته است از حركات ناكرده شگفتي هاي بر زبان نيامده ...در اين سكوت حقيقيت نهفته است ---------------------------- زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند تمام شد ----------------------------- عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است ----------------------------- مشنو از نی ، نی چو سوزد تل خاکستر شود .... بشنو از دل ، دل چو سوزد خانه دلبر شود ----------------------------- گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه را ميبوسيد به من ازدور نگاهش را داد .. يادگاري به همه داد و به من انتظار سرراهش را داد ---------------------------- اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري، لا‌اقل شعور معشوقه بودن را داشته باش ----------------------------- اي مردمان بگوييد، آرام جان من كو راحت فزاي هر كس، محنت رسان من كو من مهربان ندارم، نامهربان من كو نامش همي نيارم، بردن به پيش هر كس گه گه به ناز گويم، سرو روان من كو در بوستان شادی، هركس به چيدن گل آن گل كه نشكنندش، در بوستان من كو ----------------------------- اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ -------------------------------- سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي -------------------------------- اگه كسي دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ي مواظب خودت باش ثابت مي كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش ----------------------------- ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند ------------------------------ عروسک قصه من گهواره خوابت کجاست.. قصر قشنگ کاغذی پولک افتابت کجاست... بالو پر نقره ایه کفتر عشقمو کی بست ... آینه طوطی منو سنگ کدوم کینه شکست... عروسک قصه من زخم شکسته با تنت... ببینمت شکسته دل چه بیصداست شکستنت --------------------------------- يکي محبت مي کنه ! يکي ناز مي کنه ! اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست ------------------------ برو به جهنم! چون فقط تو مي توني اونجا رو بهشت کني ------------------------- شب که می رسد به خود وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت ...صبح که می رسد و نمی توانم بگویم پس رسیدن شب را بهانه می کنم ....و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم ....بگذار میان شب و روز باقی بماند که........... چقدر................. دوستت دارم......... ---------------------------- 2ta jooje ashegh mishan...hamishe baham boodan...amma vaghti bozorg mishan ,mibinan hardotashoon khooroosan!!!!!!.Natije Akhlaghi:TA VAGHTI JOOJEII...ASHEGH NASHO ---------------------------------------- قبل از اينکه اخم کني، کاملا مطمئن شو که هيچ سوژه اي براي لبخند زدن وجود ندارد -------------------------------- مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره ------------------------------- ماهي قرمز كوچولويي هستم در تنگ شيشه اي دل تو مواظب باش دلت نشكنه كه من ميميرم ---------------------------- فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه ------------------------------ ای دل نگفتمت نرو راه عاشقی؟ رفتی....... بسوز این همه آتش سزای توست ----------------------------- نترس از هجوم حضورم چيزي جز تنهايي با من نيست ------------------------------ شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ولي کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني ----------------------------- دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنه‌‌ی کهکشنها. که البته در مورد کهکشانها مطمئن نيستم! آلبرت انيشتين ---------------------------- اگه به زور روزگار .. از زندگيت مي رم کنار ميرم که ثابت بکنم .. عاشقتم ديونه وار تو گريه هاي زارو زار .. سپردمت به روزگار اين از خودم گذشتنو .. پاي خاطر خواهيم بذار ---------------------------- قلبم رو شکستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره ---------------------------- چشمم به كران شب نگه مي سايد وين راه به غم در شده را مي پايد گويند كه رفته بر نمي گردد باز اما دل من مي تپد : او مي آيد ----------------------------- تو سکوت زرد پاييز که علاج هر چي درده يه مسافر دنبال دلش مي گرده . مي نويسه عاشقونه روي ديوار شبونه: توي بيداري آهن هيشکي عاشق نميمونه . با دلي لبريز حسرت اين مسافر گريه کرده دلشو داده به کسي که ميدونه بر نميگرده ------------------------------ بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم ----------------------- بیچاره آهویی که صید پنجه شیری ست ... بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی ست ----------------------- بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم ----------------------- هيچ زمان دل به کسي نبند ...... چون اين دنيا اين قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نميشه ..... ولي اگر دل بستي ... هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه ... که ديگه پيداش نميکني -------------------- در عشق اگر عذاب دنيا بکشي ... با اشک دو ديده طرح دريا بکشي ... تا خلوت من هزار فرصت باقيست ... تنها نشدي که درد تنها بکشي -------------------- یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باشه -------------------- وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است ------------------- همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد ------------------ زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن ----------------- دلم به وسعت چشم هاي عاشقت تنگ است ولي خطوط فاصله چقدر پر رنگ است تمام غصه من بي کسي و تنهايي ست ولي اميد رسيدن چقدر کمرنگ است دگر نخواهم ديد آن چشم هاي زيبا را دلم براي نگاهت چقدر دلتنگ است از آن سحر که براي تو وقت رفتن بود دگر طلوع برايم چقدر کمرنگ است هزار بار ملامت شنيدم و يک بار کسي نگفت که شايد دل تو از سنگ است اکنون تو نيستي و آگاهي که فاصله ها ميان دست من و تو هزار فرسنگ است ------------------- تو حياطي نشسته بودي،ديدي يه قاصدک خوشگل داره مياد طرف لبت،فوتش نکن چون من اونو برات فرستادم ------------------ تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي ------------------ مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم ------------------ زخم اين دلتنگم را هيچ کس مرهم نبود* آخرين نور اميدم نور چشمان تو بود* روزها و شبها قصه ي بود و نبود* خاطرم هر جاي قصه با تو بود * رفتي و اين رسم دلداري نبود *آخر قصه نمي دانم دلت پيش که بود ------------------ مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر ... و آشناترين كلمه تو ----------------- ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا اخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه   sefid=saket , abi=gooshegir , sabz=jazab , arghavani=ziba , ghermez=bavafa , soorati=doosdashtani , ghahveei=khaste konande, narenji= bahoosh , meshki=mashkook , khakestari=porharf , kerem=mehrabon , banafsh=paye , yashmi=khosh tip , firozeii=cool , zard=jedi , zereshki=sexy , yasi=hot , tosi=bamaze , nili=bahal , noghreii=khosh heykal , talaii=hasod , sadafi=khodkhah , par kalaghi=bijanbe , sorkhabi=sheyton ........ hala man che rangiam??? khodaro dost daram chon hamishe one . dosesh daram chon javabe hameye pmhamo mide . dosesh daram chon harfayii ke behesh mizanam send to all nemikone . khodaro dost daram chon hichkaso ignor nemikone khodaro dost daram chon khodas eshgh az dostdashtan porsid :farghe mano to chiye? javab dad man ba ye salam shoro misham va to ba yek negah man ba ye dorogh az bin miram ama to ba marg dooset daram be 25 zaboon!!!-> 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23) Africans : Ek het jou liefe 24) Bavarian : I mog وقتي كسي يه ماشين عالي رو بد ميرونه هيچ كس نميگه تقصير ماشينه است!
ولي اگه يه مسلمون اشتباهي بكنه يا با مردم بد برخورد كنه ميگن اين تقصير اسلامه !!!! كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: “ مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟” خداوند پاسخ داد: “ از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد كرد.اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي‌خواهد برود يا نه: “ اما اينجا در بهشت، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.” كودك ادامه داد:‌“ من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نمي‌دانم.”خداوند او را نوازش كرد و گفت: “ فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه‌هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.” كودك با ناراحتي گفت: “ وقتي مي‌خواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟” اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: “ فرشته‌ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كني.” كودك سرش را برگرداند و پرسيد: “ شنيده‌ام كه در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌كنند چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد كرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: “ اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي‌شد. كودك مي‌دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سوال ديگر از خدا پرسيد: “ خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي مي‌تواني او را مادر صدا كني ميان همه ي جوي ها كه همراه همه ي رودها به دريا سرازير ميشدند جوي كوچكي بود كه هيچ ميل سرازير شدن به دريا را نداشت وقتي ساير رودها پرسيدند چرا؟ گفت : من هر چند در مقابل دريا بس ناچيز و خوارم اما من گمنامي گم نشده را بيشتر از شهرت گم شده دوست دارم در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود .فضليتها و تباهي ها در همه جا شناور بودن اونا از بيكاري خسته و كسل شده بودن .روزي همه فضايل و تباهي ها دور هم جمع شدن و خسته تر و كسل تر از هميشه . ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يه بازي كنيم مثله قايم باشك. همه از اين پيشنهاد شاد شدن و ديوانگي فوراً داد زد من چشم مي ذارم ...من چشم مي ذارم و اون جايي كه هيچكس نمي خواست به دنبال ديوانگي بگرده همه قبول كردن او چشم بذاره و به دنبال اونا بگرده. ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش بست و شروع به شمردن كرد 1..2...3 ... همه رفتن تا جايي پنهان شون. لطافت ، خودش رو به شاخ ماه آويزون كرد خيانت، داخل انبوهي از زباله پنهان شد. اصالت، در ميان ابرها مخفي شد. هوس، به مركز زمين رفت. طمع، داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود رفت. وديوانگي مشغول شمردن بود..79...80...81..همه پنهان شدن بجزعشق كه همواره مردد بود و نمني تونست تصميم بگيره در همين حال ديوانگي به پايان شمارش ميرسيد 95...96...97...هنگامي كه ديوانگي به 100 رسيد عشق پريد و در بين يه بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد دارم ميام و اولين كسي كه پيدا كرد تنبلي بود و سپس لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزون بود ، دروغ ته درياچه، هوس در مرزك زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد. او از يافتنعشق ديگه نااميد شده بود كه حسادت در گوشهايش زمزمه كرد: تو فقط بايد عشق پيدا كني و اون در بوته گل رز قايم شده. ديووانگي شاخه اي از درخت كند و باشدت هيجان زياد آن را در بوته گل رز فروكرد و دوباره ودوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد، عشق از پشت بوته بيرون آمد با دستهايش صورت خودش رو پوشونده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون جاري بود . شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود واون نميتونست جايي رو ببينه او كور شده بود. ديوانگي گفت: اي واي بر من چه كردم چه كردم ، چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد : تو نمي توني منو درمان كني اما اگر مي خواهي كاري بكني ،راهنماي من شو و اينگونه بود كه عشق كور شد و ديوانگي همواره همراه با او   یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده...گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش می گیره...گفتم یه خواهش دارم : وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار...گفتی به چشم...حالا امروزمن دارم گریه می کنم اما... آسمون نمی باره...و تو هم اون دور دوراایستادی و داری بهم می خندی با یک شکلات شروع شد. من یک شکلات گذاشتم توی دستش.او یک شکلات گذاشتتوی دستم. من بچه بودم.او هم بچه بود .سرم را بالا کردم. سرش را بالا کرد .دید که مرا می شناسد. خندیدم. گفت: " تا مرگ! " خندیدم و گفتم: "من که گفتم تا ندارد ! " گفت: "باشد. تا پس از مرگ! " گفتم : " نه نه نه . تا ندارد. " گفت: " قبول . تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند. یعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم تا بهشتتا جهنم تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم. " خندیدم گفتم : " تو برایش تا هرکجاکه دلت می خواهد یک تا بگذار . اصلآ یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا اما من اصلآ تا نمی گذارم " نگاهم کرد نگاهش کردم باور نمی کرد می دانستم او می خواست حتمآ دوستیمان تا داشته باشد دوستی بدون تا را نمی فهمید گفت : " بیا برای دوستیمان یک نشانه بگذاریم " گفتم : " باشد تو بگذار " گفت : " شکلاتهر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو یکی مال من باشد؟ " گفتم : " باشد. "هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش او هم یک شکلات توی دست من. باز همدیگر را نگاه می کردیم یعنی که دوستیم دوست دوست. من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم. می گفت: " شکمو! تو تو دوست شکمویی هستی. " و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگمی گفتم : " بخورش! " می گفت : " تمام می شود می خواهم تمام نشود برای همیشه بماند " صندوقش پر از شکلات شده بود هیچ کدامش را نمی خورد من همه اش را خورده بودم گفتم : " اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها آن وقت چه کار می کنی؟ "گفت : " مواظبشان هستم " میگفت : " می خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم ومن شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم : " نه نه تا ندارد دوستی که تا ندارد " ۱ سال٬ ۲ سال ۴٬ سال ٬ ۷ سال ٬ ۱۰ سال و ۲۰ سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام من همه ی شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. می خواهد برود. برود آن دور دورها. می گوید:" می روم اما زود برمی گردم." من می دانم میرود و بر نمی گردد. یادش رفت شکلات را به من بدهد. من یادم نرفت .یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم:" این برای خوردن" یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش: "این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت". یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش.هر دو را خورد. خندیدم.می دانستم دوستی من" تا" ندارد.می دانستم دوستی او "تا "دارد.مثل همیشه.خوب شد همه شکلات هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد.حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟ خدا هيچ است0 خدا پوچ است0 خدا جسمي است بي معني خدا يک لفظ شيرين است خدا رويايي رنگين است شب است و ماه ميرقصد ستاره نقره مي پاشد و گنجشك از لبان شهوت آلوده ي زنبق بوسه مي گيرد من اما سرد و خاموشم <~~~~hichkas~~~~> سخني از کارو روياي روببين كه مي خواي - جايي برو كه دوست داري - چيزي باش كه مي خواي باشي - جون فقط يه جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي وقتي به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه مي خنديدن - سعي كن يه جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها توبخندي و بقيه گريه كنن به جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار ميكني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن-به جاي سيل اشكي كه فردابر مزارم ميريزي امروز با تبسمي مختصر شادم كن آری ,آری, زندگی زیباست , زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست , گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته!جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست!جواب هم‌صدایی‌ها پلیس زِد شورش نیست!نه بمب هسته‌ای داره، و نه بمب‌افکن نه خمپاره!دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره!همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن!تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن!جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت!بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت!جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی!لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی!تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه!اگه با بردن اسمش گلوت پر میشه پر از سرمه!تصور کن جهانی را که توش زندانی افسانه‌س!تمام جنگ‌های دنیا، شدن مشمول آتش‌بس!کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم!دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم!بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا!تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویامیگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی...میگی عاشق پرنده ای ولی اون رو توی قفس زندانی میکنی ...میگی عاشق گلی ولی اون رو از شاخه می چیني. ....میگی عاشق برفی ولی از یه گوله برف می ترسی... چطور انتظار داری!!! باورت کنم,وقتی میگی:"دوستم داری؟" مراقب افکارت باش چون افکارت گفتارت رو میسازد. مراقب گفتارت باش چون گفتارت اعمالت را میسازد. مراقب اعمالت باش چون اعمالت عادت هایت را میسازد مراقب عادت هایت باش چون عادت هایت شخصیتت را میسازد مراقب شخصیتت باش چون شخصیتت سرنوشتت را میسازد از عیوب مردم چشم بپوشید و در عوض دیده به عیبهای خود باز کنید، فرصتی را که در راه عیب جویی اشخاص دیگر صرف می کنید،کافی است که در آن فرصت نقایص خودتان را رفع کنید. اگر خدا می خواست انسان عقب نشينی کند،يک چشم هم پشت سر او ميگذاشت زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است عشق های امروزی مثل چراغهای نئون می مانند، رنگارنگ و زيبا ولی کم نور! عشق و آفتاب مانند هم هستند هر دو غروب می کنند، ولی غروب آفتاب زيبا و غروب عشق غم انگيز است. از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد هرگـز آرزو مـکن تــا جــز خـویـشــتـن خـویش، کسی باشـی. اما بکــوش تا بهترین خویشتن خویش باشي! عشق حرمت داره ، بفهميد... اي عشق ببين چه ها به حالت کردند در آتش خشم شب ، زغالت کردند آن روز که غربتت دلم را مي سوخت ديدم که چگونه پايمالت کردند دشوارترین باور پذیرش باطل بودن چیزی است كه به گمان حق ،هستي خويش را به پاي آن ريخته ايم خاك شدن شايسته تو نيست؛ كود شدن تو را نشايد؛ اگر پرواز را از ياد برده اي ؛ اگر آسمان تو را نمي پذيرد، تو آسماني شو سالياني دراز گرفتار قفس بوده اي به جرم بلند پروازيهايت اينك قفس را گشوده اند وتو آزادي و رها اما پريدن را از ياد برده اي به چه كار آيدت آزادي !!! پرواز مرده است خدايا به من توفيق - تلاش در شكست- صبر در نوميدي- رفتن بي همراه- جهاد بي سلاح- كار بي پاداش- فداكاري در سكوت- دين بي دنيا- مذهب بي عوام - عظمت بي نام- خدمت بي نان- ايمان بي ريا- خوبي بي نمود- گستاخي بي خامي- مناعت بي غرور- عشق بي هوس- تنهايي در انبوه جمعيت- دوست داشتن بي آنكه دوست بداند- روزي كن.دكتر علي شريعتي گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد! گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد! گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد ضرب المثلهاي توپ ::::چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي گه....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه وقتي از همه چي خسته شدي وقتي حس مي کني همه درها به روت بسته شده وقتي دلت پر از غم و غصست تا جايي که مي توني دستات رو به طرف آسمون بلند کن و با تمام توانت بزن تو سرت جهان سه نقطه ي پوچي است: خالي از نامت.... پر از -هميشه همينطور-.... پراز-همان كه هنوز- اين جا بر روي زمين تاكنون بزرگترين گناه چه بوده است؟ مگر نه كلام آن كسي كه گفت :واي بر آنان كه اين جا مي خندند! او بر روي زمين هيچ دليلي براي خنديدن نيافت؟ پس درست جست و جو نكرده بوده است. چرا كه يك كودك نيز اين جا دليلي براي اين كار مي يابد. مردي مي خواست به بلندترين كوهها صعود كنه تصميم گرفت تنهايي به قله ي كوه بره. هوا سرد بود كم كم هوا تاريك مي شد سياهي شب سكوت مرگباري داشت.ناگهان پايش به سنگي خورد و سقوط كرد در آن لحظات سقوط خاطرات بد و خوب بيادش امد اما احساس كرد طناب سقوط به دور كمرش حلقه زده ووسط زمين و آسمان مانده ، فرياد زد خدايا مرا درياب و نجاتم بده. صدايي لطيف و آرام از اسمان گفت: آيا واقعا فكرميكني من مي توانم تو را نجات دهم قهرمان كوهنورد ما گفت البته كه تومي تواني تو خداوندي و قادر به هركاري هستي. آن صدا گفت پس آن طناب را ببر و اعتماد كن.. اما او اعتماد نكرد و چسبيد به طنابش . وقتي جسد منجمد او را پيدا كردند او فقط يك متر با زمين فاصله داشت زندگي پرازخياله مث جزر و مد دريا.. زندگي يه پارچه نوره سبز سبزه مث رؤيا.. زندگي مث يه رازه مث يه راز نهفته.. مث بارون,مث مهتاب,مث عشق نو شكفته.. زندگي مثل يه درياست,مث يه درياي بي آب.. پر شعره,پر شوره,مث اون موجاي بي تاب.. زندگي مث يه ابره,مث ابره پاره پاره.. مث امتحان.سختي.كه.اصلا.جواب.نداره...زندگي.مث.يه.رؤيا.ست,مث.رؤياي.شبونه.. زندگي.مث.يه.حرفه,مث.حرف.عاشقونه...زندگي.مث.يه.قصه.س,قصه.اي.پراز.هياهو زندگي پر تب و تابه,مث قلب بچه آهو زندگي چيزي نيست .. كه لب طاقچه عادت ... از ياد من و تو برود مواظب گرماي دلت باش... تا كاري رو كه زمستان با زمين كرد زندگي با دلت نكنه د رزندگي اشتباه نكن ..اشتباه كردي اعتراف نكن...اعتراف كردي التماس نكن...التماس كردي زندگي نكن حقيقت آدمها آن نيست كه بر شما آشكار مي كنند، بلكه آن است كه از اشكار كردنش بر شما عاجزند.بنابراين اگرمي خواهيد آنها را بشناسيد به آنچه ميگويند گوش ندهيد بلكه به آنچه ناگفته مي گذارند گوش بسپاريد جوري زندگي كن كه وقتي مردي يكي پيدا بشه كه براي رفتن توگريه كنه نه براي تنها موندن خودش انيشتن ميگه عشق مثله ساعت شني مي مونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي ميكنه هر طبح طلوعي ديگر است بر انتظارهاي فرداهاي من! پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم...دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم..بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم...مرا فهم ده تا متوقع نباشم كه دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند تو اين زمونه ....... سيستم گرونه ........ همه ميخوان کانکت بشن ، اما چگونه ؟ ........ رفته محبت ، هک شده عادت ، کجا "بي اف" ، کجا "جي اف" ، کجا يه همدم ؟ .......... گلي تو دنيا ، لگين نميشه ، دنيا رو سرچش بکني ، پيدا نميشه ........ حالا واي واي ، واي واي واي نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم من غريبه ي ديروز ...آشناي امروز ...و فراموش شده ي فردايم پس در آشنايي امروز مي نويسم تا در فرداي تلخ جدايي به ياد آوري ما قلندرري را پرسيدند کجاست آن مس که زر کرده اي؟ خنديد و گفت از آن بپرس که خر کرده ام، که کيميا به حقيقت خر کردن است نه زر کردن!!! آزادي در دامن اسارت مي زايد، در زنجير رشد مي كند، از ستم تغذيه مي كند، با غصب بيدار مي شود...اين سرنوشت آزادي است! سالها بود تو را می کردم همه شب تا به سحرگاه دعا، یاد داری که به من می دادی درس آزادگی و مهر و وفا، همه کردند چرا من نکنم وصف روی گل زیبای تو را، تا ته دسته فرو خواهم کرد خنجر خود به گلو گاه نگاه تو اگر خم نشوی تو نرود قد رعنای تو از این درگاه بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند: 1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته. 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند. 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند. 4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند شيطان به خداوند گفت: چگونه است كه بندگانت تو را دوست مي دارند و تو را نا فرماني مي كنند در حالي كه با من دشمن اند ولي از من اطاعت مي كنند؟! خطاب رسيد كه اي ابليس به واسطة همان دوستي كه به من دارند و دشمني كه با تو دارند از نافرماني هاي آنان در خواهم گذشت be Shomaraye 300251 age kalemaye NEWS ra beferestid Majani az tarafe Hamshahri akhbare kotah baraton miad age mikhahid farsi beferestand bade gereftane javab FARSI ro beferestid emtahan kardam java dade ba hale bekhoda in pm baraye man amal kard rast dar omad mitonid shoma ham emtehan kon >>>>>>>>>>>age mano doost dari ino bekhoon>>>>>:::::!!!!!! farda rooze jahanie(i love u) ast.age ino gerefti manish ineke yeki dooset dare.ino be 10 nafar befrest ta 143 daeigheye ayande va farda behtarin rooze toe.nime shabe emshab eshghe vagheie shoma sabet mikone ke dooset dare.saat 1-4 farda ye etefaghe khoob baratoon miofte in mitoone harja bashe.baraye bozorgtarin shoke zendegitoon amade bashid.age in matno pak koni shoma moshkel peyda mokonid mandeam dar kochehaye bi kasi......sange gabram ra nemisazad kasi......mordam khakestaram ra bad bord......behtarin yaram mara az yad bord خوش مي روي به تنها،تنها فداي جانت...مدهوش مي گذاري ياران مهربانت...آينه اي طلب كن تا روي خويش بيني...وزحسن خود بماند انگشت در دهانت.. ناله كردم آفتاب، اي آفتاب...برگل خشكيده اي ديگر متاب...تشنه لب بوديم و او ما را فريفت...در كوير زندگاني چون سراب "دوستت دارم" خموش و خسته جان...بازهم لغزيد بر لب هاي من...ليك گويي در سكوت نيمروز... گم شد از بي حاصلي آواي من برو،برو،به سوي اومرا چه غم...توآفتابي،او زمين،من آسمان...بر او بتاب زآن كه من نشسته ام ...به ناز روي شانه ي ستارگان روزي مردي از آگوستين قديس پرسيد: آيا ميتواني به من حرفي را بياموزي كه آن حرف چكيده ي همه ي احكام تمامي اديان دنيا در آن نهفته باشد؟ آگوستين قديس چند لحظه سكوت كرد ، چشمانش را بست و پس از مدتي لب به سخن گشودكه: عشق،اگر عاشق باشي، هر كاري بكني درست است. اگر شكست در عشق نباشه لذت وصل معني نداره و اگر باطناً عشق رو درك كنيم راهش به شكست ختم نميشه اين خود ما هستيم كه تخم گل رو ميكاريم وپرورش ميديم تا يه شاخه گل داشته باشيم با اين لذت كه ثمره ي دست خودمونه والا يك گل خودرو كه فصل به فصل مياد و ميره و همه جا هست... هفت بار روح خويش را به تحقيرو تمسخر گرفتم: آن هنگام كه ديدم براي بلند شدن تظاهر به افتادگي مي كرد، هنگاميكه ديدم پيش لنگها، لنگ لنگان راه مي رفت، آن هنگام كه بين راست ودروغ هراس داشت و دروغ را برگزيد، آن هنگام كه گناهي مرتكب شد و گفت انسان جايزالخطاست ، آن هنگام كه هر چه ديده بود را پنهان كرد و هرچه نديده بود را رسوا، آن هنگام كه دستي ا گرفت وپايي را لغزاند وآن هنگام كه به او گفتم چه ميكني گفت: هر چه از خوبي ديدي كار من است مرد، اين موجود بيچاره! وقتي به دنيا مياد، همه حال مامانشو مي پرسن! وقتي ازدواج مي کنه همه مي گن چه عروس خوشگلي! وقتي مي ميره همه مي گن بيچاره زنش ميدانيد كه: كوكا كولا در اصل سبز رنگ است!! عمومي ترين نام جهان محمد است!! اسم قاره ها با همان حرفي كه آغاز ميشود پايان ميابد!! شما نميتوانيد با حبس نفستان خود كشي كنيد!! محال است آرنج دستتان را بليسيد!! وقتي عطسه ميكنيد مردم به شما عافيت باش ميگويند چون قلب شما به مدت يك ملنيليونيم ثانيه ميايستد!! خوك‌ها به دليل فيزيك بدني قادر به ديدن آسمان نيستند!! فندك قبل از كبريت اختراع شد در لحظه سقوط دلم، خنده اي زدم...بر پيكر بريده زجانم سري زدم...ياري بگفت منشاء اين سوز و ساز چيست؟... گفتم از آن دمي كه به خود خنجري زدم بكر بودن نگاهت بود و طنين صدايت و سركش بودن عشقت آري ...اينها همان چيزهايي بود كه مي توانست زمزمه اي از زندگي را در گوش كما رفته اي نجوا كند. زيبارويان رفتنشان بيش بود از ماندن.. و اين معني تعادل بود در روي زمين كه ساليان سال ندانستم و عشق براي من از رنگي بود كه واژه اي براي نامش نجستند فرهيختگان مكتب ناداني. كودكت مرد از اين درد خدا خواسته است...سوگواري نكن اي مرد خدا خواسته است...دخترش گفت: پدر جان يرقان يعني چه؟ بدن من شده زرد خدا خواسته است؟ ...مرد همسايه ندا داد گناه از ما نيست كلبه تان هست اگر سرد خدا خواسته است...من شنيدم كه سخنران بليغي فرمود چهارده قرن عقب گرد خدا خواسته است عمرگران مي گذرد خواهي نخواهي ...سعي برآن دار نرود رو به تباهي خداحافظ همين حالا... همين حالا که من تنهام.. خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام... خداحافظ کمي غمگين به ياد اون همه ترديد.... به ياد آسموني که منو از چشم تو ميديد ....اگه گفتم خداحافظ ... نه اينکه رفتنت ساده است نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده است.... خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا ... شاید برای نوشتن کمی دیر شده است یا شاید برای دیدن یا گریستن دیر باشد شاید باید فراموش کرد باید از یاد برد خنده ها را لحظه ها را گریستن ها را و له کرد خاطرات را یا آن را نفرین کرد برای زیبایشان حتی در لحظات بدی که داشته اند اما اکنون تمامی آنها زیباست زیباست مانند چهره ای که در رویاهایم از تو دارم اگر روزي رسد دستم به دامانت کند جان را به قربانت ولي بي لطف و احسانت چگونه؟ ---- شوم ناخوانده مهمانت چگونه؟ ------ تو معبود مني بگذار داد از دل بگيرم ---- پناهم ده که بر سقف حرم منزل بگيرم ---- تو درياي من تنها غريق مانده در باران ------ تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگيرم ------ در اين بازار بي مهري به ديدار تو شادم--- تو شادم کن که سوز غم فرآمد از نهادم ---- تو مي گويي صدايم کن به سوز سينه هر شب----- صدايت مي زنم اما رسي آيا به دادم؟------ کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم به كوي عاشقي شعرخوش ماندن بخوانم حالا فقط من موندمو یه عالم دلبستگی نمیتونم دل بکنم نمیتونم رهاش کنم تو راه عشق یه دل دارم میخوام اونم فداش کنم شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم دلم تنگ است اين شبها، يقين دارم كه مي داني صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي راني؟ منطق عشق , منطق دليل و برهان نيست . منطق صغري و کبري نيست . منطق علت و معلول نيست . منطق عاشق و معشوق است . منطق اميد و آرزو . منطقي که فقط عشاق به آن استناد ميکنند و عقلا به مضحکه بر مجلس عقل . و من بر همان منطق تو را ميپرستم و ميستايم . هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزارهويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش برهنگي بيماري عصرماست، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را برايت عريان سازد تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد انسان با 3 بوسه تكميل ميشود: 1)بوسه ي مادر كه با آن پا به عرصه خاكي ميگذارد 2) بوسه ي عشثق كه با آن يك عمر زندگي ميكند 3)بوسه خاك كه با ان پا به عرصه ابديت ميگذارد چنين گفت زردشت:....عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش در جواني غصه خوردم هيچ كس يادم نكرد ... در قفس ماندم ولي صياد آزادم نكرد.... آتش عشقت چنان از زندگي سيرم كرد ، آرزوي مرگ كردم مرگ هم يادم نكرد. گفتمش آغاز درد عشق چیست؟گفت آغازش سراسر بندگیستگفتمش پایان آن را هم بگو ؟ گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درمان دردم بگو ؟ گفت درمانی ندارد بی دواستگفتمش یک اندکی تسکین آن؟گفت تسکینش همه سوزو فناست درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است نه روسفيد پيش يار .....نه سرافراز در ديار..... ببين چگونه گم شد اين سواره عشق در غبار هرگز عشق را گدايي نکنيد زيرا هيچگاه چيز با ارزشي به گدا داده نمي شود سکوت فرياد هزاران درد است در وسعت انتهاي دريا ...........و تو بي انتهاترين فريادي که در سکوت من نشسته اي حاشا كن حاشا...اي مرد مقدس..تسليم رسم تو نبود...باد ارام مي گيرد..و اتش همچنان سوزان است اينه ها اونجا نبودن تا ببينيم كه چه زشتيم...رو درخت با نوك خنجر زنده باد درخت نوشتيم   اشعار اي انکه خدايي خدايي را ظلم روا نيست زتوام پروردگارا اين همه رسم وفا نيست گر چه از خانه تو خانه من نا پيداست اين فاصله ها را که نشاندي سزا نسيت با اين همه حکمت ز خدايان جويند اين خلاف است ز الله که در حکمت او چاره ما نيست چه جاي شكر و شكايت زنقش نيك وبد است ... چو بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند غنيمتي شمر اي شمع زوصل پروانه.... كه اين معامله تا صحبدم نخواهد ماند آنكه تاج سر من خاك كف پايش بود... از خدا مي طلبم تا به سرم بازآيد گرنثار قدم يار گرامي نكنم.... گوهر جان به چه كار دگرم بازآيد فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش ... گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش... دلربايي همه آن نيست كه عاشق بكشند ... خواجه آن است كه باشد غم خدمتكارش... بلبل از فيض گل آموخت سخن و رنه نبود ... اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش... اي كه در كوچه ي معشوقه ي ما مي گذري ... بر حذر باش كه سرمي شكند ديوارش... زعشق ناتمام ما جمال يار مستغني است .... به آب ورنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را /// من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت دانستم .... كه عشق از پرده ي عصمت برون آرد زليخا را /// سال وفال ومال وحال واصل و نسل وتخت و بخت.... بادت اندر شهرياري برقرارو بر دوام... سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش ... اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام /// درونت این را بخواند و چون اسیری در نهانت بماند . این نوشته ها برادران من هستند عمری است با من هستند شاید بخاطر این است که چیزی در درونم به من مي گويد كه دوستت دارم تا زمانی که اشعار حافظ مرهم شب های عاشقان باشد دوستت دارم تا زمانی که قصه ی شیرین و فرهاد سرنوشت عشق بازان باشد دوستت دارم تا زمانی که امید شبروان و گمراهان مهتاب تابان باشد دوستت دارم تا زمانی که دوستت دارم تا زمانی که قلبم برای عشق و دل دادگی تو همچون زندان باشد دوستت دارم تا زمانی که خورشید قلب های سوخته در اسمان باشد دوستت دارم تا زمانی که چشم هایت در خانه وجود من مهمان باشد دوستت دارم تا زمانی که بیستون مزار گاه دلباخته گان باشد دوستت دارم تا زمانی که پایم بر زمین و سرم به اسمان باشد دوستت دارم تا زمانی که مرغ عشق در فراق یار بی جان باشد دوستت دارم تا زمانی که شکفتن طبیعت در پی زمستان باشد دوستت دارم تا زمانی که دوست داشتن سرشت انسان باشد دوستت دارم تا زمانی که فراق و وصال سرچشمه عرفان با شد دوستت دارم تا زمانی که يار مردان خدا باش كه در كشتي نوح....هست خاكي كه به آبي نخرد طوفان را هر كه آمد به جهان نقش خرابي دارد...در خرابات نپرسند كه هشيار كجاست... باده و مطرب و مي جمله مهياست ولي...عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست باده نوشي كه در او ي وريائي نبود...بهتر از زهدفروشي كه در او روي ورياست اگر روزي رسد دستم به دامانت کند جان را به قربانت ولي بي لطف احسانت چگونه ---- شوم ناخوانده مهمانت چگونه ------ تو معبود مني بگذار داد از دل بگيرم ---- پناه دم که بر سقف حرم منزل بگيرم ---- تو درياي من تنها غريق مانده در باران ------ تو فانوس رهم شو تا ره ساحل بگيرم ------ در اين بازار بي مهري به ديدار تو شادم--- تو شادم کن که سوز غم فرآد از نهادم ---- تو مي گويي صدايم کن به سوز سينه هر شب----- صدايت مي زنم اما رسي آيا به دادم------ کمک کن تا ابد تنها به تو عاشق بمانم عشق مانند هواست همه جاجاريست تونفسهايت راقدري جانانه تر بكش به نام تك مكانيك قتبهاي تصادفي اسرين جان دوستت دارم ودر تمام لحظات زندگيم بياد شما هستم هميشه درقلب مني دوستدار شما رويا جان دلم كه گوهر اسرار حسن وعشق در اوست.... توان به دست تو دادن گرش نكوداري در آن شمائل مطبوع هيچ نتوان گفت.... جز اين قدر كه رقييبان تندخو داري نواي بلبلت اي گل كجا پسند افتد.... كه گوش هوش به مرغان هرزه گوداري به جرعه توسرم مست گشت نوشت باد... خود از كدام غم است كه در سبو داري به سركشي خود اي سرو جويبار مناز.... كه گر بدو رسي از شرم سر فروداري دلم از ممالك خوبي چوآفتاب زدن.... تو را رسد كه غلامان ماهرو داري قباي حسن فروشي تو را برازد و بس... كه همچوگل همه آيين رنگ و بو داري زكنج صومعه حافظ مجوي گوهر عشق.... قدم برون نه اگرميل جست وجو داري(تقديم به عزيزترينم رويا جان)   هر دمی چون نی از دل نالان شکوه ها دارم /روی دل هر شب تا سحر گاهان با خدا دارم/هر نفس،آهی از دل خونین/لحظه های عمر بی سامان،می رود سنگین/ اشک خون آلوده ام دامان می کند رنگین/ز سکوت سرد زمان،ز خزان زرد زمان/ نه زمان را درد کسی است ،نه کسی را درد زمان/ بها ر مردمی ها دی شد،زمان مهربانی طی شد/آه، از این دم سردی ها، خدایا/نه امیدی در دل من،که گشاید مشکل من/نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من/ نه همزبان درد آگاهی،که نامه ای خرد با آهی / داد از این بی دردی ها ،خدایا/ نه صفایی ز دمسازی به جام می/که گرد غم ز دل شوید که بگویم راز پنهان/که چه دردی دارم بر جان/ وای از این بی همرازی خدایا/وه که به حسرت عمر گرامی سر شد/همچو شراره،از دل آذر بر شد و خاکستر شد/یک نفس زد و هدر شد/ روزگار من به سر شد/چنگی عشقم،راه جنون زد/ مردم چشمم جامه به خون زد یارا/ دل هم ز به شکیبی با فشون و خود فریبی/چه فسون نا فرجامی ز امید بی انجامی/ وای از این افسون سازی خدایا( اين كار استاد شجريان رو حتما گوش بدين) جملات جالب و زیبایی از قول کیمیاخاتون گفته شده: دراعتراض کیمیا به مولوی و پسرش و شمس. در قسمتی از جملات اعتراض آمیزش به مولانا اینچنین گفته "باید از خداوندگار می پرسیدم،او که همه زنهای زندگی خود را دوست می داشته و خداوند مهر و فرزانگی است ،چرا در جای جای سخنش زن را خدعه باز و مکار و مظهر فریب و اسباب همه انحرافات میخواند و او را ناقص العقلی می نامد که باید مواظبش بود؟!،شاید او به من پاسخ می داد،که چگونه است که خیل معلمان،از جمله خود او ،آن همه مست از باده عشق به زن،باز توانسته اند زن را آن همه تحقیر کنند..." هرچه گویم عشق را شرح وبیان ...... چون به عشق آیم خجل باشم از آن خود قلم اندر نوشتن میشتافت ....... چون به عشق آمد قلم برخود شکافت چون سخن در وصف این حالت رسید ......... هم قلم بشکست و هم کاغذ درید آوار واژه ها ميگم در زندگي عشق از همه چيز برام مهمتره . ميگه مي فهممت. براي منم عشق از همه چي مهمتره. ميگم زهر هجري چشيده ام كه مپرس . ميگه درد عشقي كشيده ام كه مپرس. ميگم خيلي دلتنگم.ميگه منم خيلي دلتنگم. ميگم خيلي دوست دارم. ميگه من هم خيلي دوست دارم. ميگم عاشقتم. ميگه منم عاشقتم. براي يكيمون عشق يعني قلب و جونم رو ميذارم كف دستم و ميدمش به تو! فكر ميكنه اون يكي هم همينو ميگه! ميگم همه چيز تموم شده. مگه براي منم همه چيز تموم شده . راست ميگه! براي اون خيلي وثته كه تموم شده ولي براي من ... كاش ميشد در اول راه ، فرهنگي از معاني كه واژگان در ذهنمون دارند ، بهم هديه بدهيم!   چشمها را بايد شست؟ چشمها را بايد بست ..جور ديگري نمي شود ديد....بايد از دين صرف نظر كرد .... در جهاني كه ديدني هايش باوركردني نيست و باورنكردني هايش ديدني است چشم ها را بايد بست..... تصوير تو بر تنم نقش مي بندد ...اين شبها در خودم نمي گنجم...آنقدر كه پنجره هاي خوابم را سمت لبخند تو باز كنم، فرصت بده! تنها با ليواني از اين بركه به عمق اش دست نخواهي يافت. تنم را به قدمهايت مي سپارم ... اين چهاراره از چهار طرف بن بست است ... صد بار بالا و پايينش كني به قلب من مي رسي! وقتي ميايي صداي پات از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد تا وقتي كه در وا ميشه لحظه ديدن ميرسه هر چي كه جاده ست رو زمين به سينه ي من ميرسه وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم گلهاي خواب آلوده رو واسه كي بيدار بكنم دست كبوترهاي عشق واسه كي دونه بپاشه مگه تن من مي تونه بدونه تو زنده باشه عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن تو عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام عمر دوباره ي مني تورو واسه نفس ميخوام اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم اگه تورو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم(هايده) تنها با گلها گويم غمها را چه كسي داند زغم هستي چه به دل دارم به چه كس گويم شده روز من چو شب تارم نه كسي آيد نه كسي خواند ز نگاهم هرگز راز من بشنو امشب غم پنهانم كه سخنها گويد ساز من تو نداني تنها همه شب با گلها سخن دل را مي گويم من چو نسيمي آرام كه خزد در بستان همه گلها را مي بويم من چو ابري سرگردان مي گريد چشم من در تنهايي اي روز شاديهام كي بازآيي امشب حال مرا تو نمي داني از چشمم غم دل تو نمي خواني(هايده) مثله باد سرد پاييز غم لعنتي به من زد حتي باغبون نفهميد كه چه آفتي به من زد رگ و ريشه هام سياه شد تو تنم جوونه خشكيد اما اين دل صبورم به غم زمونه خنديد آسمون مست جنوني، آسمون تشنه ي خوني، آسمون مست گناهي، آسمون چه رو سياهي اگه زندگي عذابه يه حبابه روي آبه، من به گريه هام مي خندم ميگم اين همه اش يه خوابه آسمون تو مرگ عشقو توي يافته هام نوشتي اين يه غم نامه ي تلخه كه تو سرتاپام نوشتي من به لحظه ي شكستن اگه نزديك اگه دورم از ترحم تو بيزار من خودم سنگ صبورم آسمون تيشه ات شكسته من ديگه رو پام ميمونم منو از تنم بگيريد تو ترانه هام ميمونم اگه زندگي عذابه يه حبابه روي آبه من به گريه هام مي خندم ميگم اين همه اش يه خوابه مثله باد سرد پاييز غم لعنتي به من زد حتي باغبون نفهميد كه چه آفتي به من زد(هايده)

  • نوشته : M.A
  • تاریخ: سه شنبه 29 شهریور1390
  •  
  • |

    baranpatogh

    M.A

    baranpatogh

    http://baranpatogh.blogfa.com

    باران پاتوق

    باران پاتوق - متن برای اس ام اس و آف

    باران پاتوق

    ، آموزش مبتدی وبلاگ نویسی ، آموزش حرفه ای وبلاگ نویسی ، آموزش تصویری فتوشاپ ، آموزش ترفند های فتوشاپ ، داستان کوتاه ، داستان های جدید کوتاه ، داستان های عاشقانه ، کد آهنگ پیشواز ایرانسل ، پیشواز جدید ایرانسل ، جدیدترین اس ام اس های عاشقانه ، جدیدترین اس ام اس های جوک خنده دار ، بزرگترين پاتوق ايرانيان

    باران پاتوق

    قالب بلاگفا

    قالب پرشين بلاگ

    قالب وبلاگ

    Free Template Blog